تک پیامک

تبلیغات
گردنبند
طالع ماه تولد شما
طالع بینی فروردین طالع بینی اردیبهشت طالع بینی خرداد
طالع بینی تیر طالع بینی مرداد طالع بینی شهریور
طالع بینی مهر طالع بینی آبان طالع بینی آذر
طالع بینی دی طالع بینی بهمن طالع بینی اسفند
دسته بندی ها
نرخ پیامک ها
همراه اول

فارسی: 9 تومان | انگلیسی: 22 تومان


ایرانسل

فارسی: 10 تومان | انگلیسی: 16 تومان


تالیا

فارسی: 16 تومان | انگلیسی: 16 تومان


رایتل

فارسی: 10.5 تومان | انگلیسی: 19.5 تومان

لینک دوستان
آمار و اطلاعات
  • تاسیس سایت : 1390/6/23
  • رتبه گوگل : 2
  • داستان آموزنده بگذار عشق خاصیت تو باشد

    داستان آموزنده بگذار عشق خاصیت تو باشد

    www.TakPayamak.com

    داستان آموزنده بگذار عشق خاصیت تو باشد - www.TakPayamak.com

     

    از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد ؟
    خدا جواب داد :
    گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر  !
    با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو . . .
    ایمانت را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز !
    شک هایت را باور نکن اما به باور هایت هیچ وقت شک نکن . . .
    زندگی شگفت انگیز است ، فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید . . .
    مهم این نیست گه قشنگ باشید ، قشنگ این است که مهم باشید ، حتی برای یک نفر . . .



    ادامه مطلب رو دنبال کن . . .

    داستان آموزنده پسر کوچک

    داستان آموزنده پسر کوچک

    www.TakPayamak.com

    داستان آموزنده پسر کوچک - www.TakPayamak.com

     

    مردی دیر وقت ، خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت . دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظارش بود .
    بابا ! یک سوال از شما بپرسم ؟
    بله حتما ، چه سوالی ؟
    بابا ، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید ؟
    مرد با عصبانیت پاسخ داد : ” این به تو ربطی ندارد ، چرا چنین سوالی می کنی ؟ ”
    فقط می خواهم بدانم . بگویید برای هر ساعت کار چقدر می گیرید ؟
    اگر باید بدانی خوب می گویم ، ۱۰ دلار .
    پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود ، آه کشید . سپس به مرد نگاه کرد و گفت : ” می شود لطفاً ۵ دلار به من قرض بدهید ؟ ” مرد بیشتر عصبانی شد و گفت : ” اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال ، فقط این بود که پولی برای خرید یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری ، سریع به اتاقت برو ، فکر کن و ببین که چرا این قدر خودخواه هستی ؟! من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم . ”
    پسر کوچک ، آرام به اتاقش رفت و در را بست .



    ادامه مطلب رو دنبال کن . . .

    داستان آموزنده یک لیوان شیر

    داستان آموزنده یک لیوان شیر

    www.TakPayamak.com

    داستان آموزنده یک لیوان شیر - www.TakPayamak.com

     

    پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست می آورد ، یک روز به شدت دچار تنگدستی و گرسنگی شد . او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت . در حالی که گرسنگی سخت به او فشار می آورد ، تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند .
    با این حال وقتی دختر جوان زیبایی در را به رویش گشود ، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست .

    دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است . برایش یک لیوان شیر بسیار بزرﮒ آورد .

    پسر شیر را سر کشیده و آهسته گفت : چقدر باید به شما بپردازم ؟
    دختر جوان گفت : هیچ . ” مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم . ”

    پسر در مقابل گفت : از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسر که ” هاروارد کلی ” نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد ، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شده بود .

    تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد .

    سال‌ ها بعد . . .



    ادامه مطلب رو دنبال کن . . .

    داستان آموزنده پیرمرد بدهکار و دخترش

    داستان آموزنده پیرمرد بدهکار و دخترش

    www.TakPayamak.com

    داستان آموزنده پیرمرد بدهکار و دخترش - www.TakPayamak.com

     

    روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود ، پس می داد . کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند . وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد ، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد ! دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم ، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم ، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد . اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود ، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود .



    ادامه مطلب رو دنبال کن . . .

    داستان آموزنده بستنی ساده

    داستان آموزنده بستنی ساده

    www.TakPayamak.com

     

    روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست . خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت .
    پسر پرسید : بستنی با شکلات چند است ؟
    خدمتکار گفت ۵۰ سنت !
    پسر دستش را در جیبش کرد و تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید بستنی ساده چند است ؟
    خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پرشده بود و عده ای هم بیرون منتظر خالی شدن میز بودند با بی حوصلگی و با لحنی تند گفت ۳۵ سنت !
    پسر : لطفا یک بستنی ساده بیاورید .



    ادامه مطلب رو دنبال کن . . .
    
    بخش های ویژه
    حسین پناهی
    فال
    پیشگویی
    بازی آنلاین
    گروه اینترنتی
    شارژ ایرانسل ، همراه اول ، تالیا
    فروش ویژه ادکلن
    تبلیغات متنی

    کاربر گرامی با وارد کردن ایمیل خود می توانید از بروز شدن و اتفاقات سایت تک پیامک با خبر شوید !

    آدرس ایمیل را وارد کنید:


    به تک پیامک امتیاز دهید :
    X بستن تبلیغات